مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
شبی بزرگ که رازی بزرگ در بر داشت رسید و پرده ز رازی چنان، خدا برداشت شبی خجسته که فردای آن، به دامن باز ز هر چه داشت جهان، گوهری گرانتر داشت هـلال مـاه رجـب بـود و بـدر میتـابـیـد سپهر قدر و شرف، آفـتاب دیگر داشت شـب ولادت مـــولا امــام بـــاقــر بــود که خاک از قـدمـش جلوه مکـرّر داشت خوش آن طلیعه که تا دید حضرت سجّاد عزیز فـاطـمه جا، در کنار مادر داشت پـدر به روی پـسـر جـلـوه خـدا مـیدیـد بـنـازم آیـنـهای را که در بـرابـر داشـت تو گفتی آن که غم روزگارش از دل رفت ز بوسهای که ز رخساره پسر برداشت دو سبط ختم رسولان، دو رهبر خلـقـند زهی امام که نسبت از آن دو رهبر داشت سـلام عـالـم و آدم بر او که جـابـر نـیز بر او سـلام، ز فـرمـوده پـیـمـبـر داشت نشان زهد علی را به مسجد و محـراب بیان عـلـم نبی را به روی مـنـبر داشت مرا چـه حـدّ سـخـن در مـقـام دانـش او که مکـتبش چو هشام فـقـیهپـرور داشت وجـود او، بـه هـمـه مـاسـوا مـقـدّم بـود اگرچه خـلقـت او را خـدا مؤخّـر داشت به علم او که شکـافـنده عـلوم نـبی است خـدای؛ رونـق اسـلام را مـقــرّر داشت درون سنـگـر عـلـم و عـمـل قـیام نمـود بسی مبارزهها کاندرین، دو سنگر داشت ز آزمـایـش پـرتـاب تـیـر، شـد مـعـلـوم که آن امام همی دست و تیغ حیدر داشت چه داغها که به جان و دلش ز غمها بود چه خاطرات که از کربلا به خاطر داشت کمال و معرفتی را که یافت «روح خدا «ز قطرهای است که از بحر علم او برداشت امام ما که بزد پشتپا به شرق و به غرب طریق پیروی از آن بزرگ رهبر داشت مـتـاب از در آل عــلـی و زهــرا روی که هر چه داشت «مؤید» ز فیض آن در داشت |